برچسب:
نویسنده: آرشان قنبریپور
دوستی داشتم که میوه مورد علاقه اش لیموشیرین بود، میوه ای که من فقط طعم تلخ آخر اش در دایره خاطرات ام نشسته و یاد سرماخوردگی می افتم، داشتم فکر می کردم لیموشیرین شاید مثل خیلی از مکررات زندگی است، راه هایی که رفته آیم و خوشی هایی که در انتها کاممان را تلخ کرده، می شود شیرینی شادی هایش را به خاطر سپرد یا تلخی انتهایش را، همه چیز بستگی دارد به این که بیرون از پنجره امروز وقتی خاطرات مان را مرور می کنیم دوست داریم چه طعمی را بیشتر به یاد آوریم....
برچسب:
نویسنده: آرشان قنبریپور
برچسب:
نویسنده: آرشان قنبریپور
برچسب:
نویسنده: آرشان قنبریپور
برچسب:
نویسنده: آرشان قنبریپور
برچسب:
نویسنده: آرشان قنبریپور
برچسب:
نویسنده: آرشان قنبریپور
من فکر می کنم تا زمانی که آدم ها می تونن آرزو کنند خوشبخت اند، آدمی که توان تصور آرزو ها شو داره می تونه اونا رو داشته باشه حتی تو خیال، دنیای خیال شاید حتی بهتر از واقعیت باشه، همه چیز همونیه که صاحب اون دنیا خلق کرده، تو عالم خیال آدم ها قهرمان دنیای خودشون اند و خوشبخت، اما گاهی آدم به جایی می رسه که تو عالم خیال اش می میره، بدبختی درست همون زمان شروع میشه وقتی که آدم تو خیال اش هم به خوشبختی فکر نمی کنه
برچسب:
نویسنده: آرشان قنبریپور
برچسب:
نویسنده: آرشان قنبریپور
زمین گرد است، تیری که از کمان مان رها می شود روزی از پشت سر گردن مان را نشانه می گیرد چرا که جاذبه در برابر نیرویی که این تیر را به سمت هدف اصلی اش هدایت می کند قدرتی ندارد
برچسب:
نویسنده: آرشان قنبریپور